لغت نامه دهخدا
تسلیه بخش. [ ت َ ی ِب َ ] ( نف مرکب ) هر چیز که موجب تسکین و تسلی گردد. ( ناظم الاطباء ). آرام کننده. تسکین دهنده درد و غم. آرامش دهنده. و رجوع به تسلیت و تسلی و تسلیة شود.
تسلیه بخش. [ ت َ ی ِب َ ] ( نف مرکب ) هر چیز که موجب تسکین و تسلی گردد. ( ناظم الاطباء ). آرام کننده. تسکین دهنده درد و غم. آرامش دهنده. و رجوع به تسلیت و تسلی و تسلیة شود.
هر چیز که موجب تسکین و تسلی گردد آرام کننده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من گاه پی تسلیه گفتم مکن این کار هشدار کزین حادثه بایست حذر کرد
💡 الیزابت تنها فرزند زیگیزموند، امپراتور مقدس روم از همسر دومش باربارای تسلیهای بود. تنها پسر الیزابت یعنی لاسلوی پنجم نیز پادشاه مجارستان بود.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کرده است میتوان به باشگاه فوتبال تسلیه، باشگاه فوتبال کپنهاگن، و باشگاه فوتبال دینامو کییف اشاره کرد.
💡 خمش از پارسی تازی بگویم فؤاد ما تسلیه المدام
💡 نشود تسلیه ی ماتمت الا، به حضور این غم از جلوه ی رویت مگر از یاد رود