لغت نامه دهخدا
تسخر کردن. [ ت َ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مسخره کردن. استهزاء کردن. ( ناظم الاطباء ). ریشخند کردن:
بر همه ی ْ تسخر کنان اهل خیر
بر همه ی ْ کافر دلان اهل دیر. مولوی.و رجوع به تَسخَر و تَسَخﱡر در همین لغت نامه شود.
تسخر کردن. [ ت َ خ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مسخره کردن. استهزاء کردن. ( ناظم الاطباء ). ریشخند کردن:
بر همه ی ْ تسخر کنان اهل خیر
بر همه ی ْ کافر دلان اهل دیر. مولوی.و رجوع به تَسخَر و تَسَخﱡر در همین لغت نامه شود.
( مصدر ) مسخره کردن کسی راریشخند کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این گفت به طعنه که مرا جوع بقا برد آن گفت به تسخر که مرا روزه فنا کرد
💡 گیرند و زرت به سخره بستانند آنان که توشان همی کنی تسخر
💡 باشد ز توام مفخر فارغ شدم از دلبر از طعنه و از تسخر ای مه تو که را مانی
💡 وآن دگر تسخر زدی کز جزر و مد گوهر آوردست کی ارزان دهد
💡 اگر تسخر کند بر چرخ و خورشید بود انصاف و انصاف آن پسندد
💡 زنم فردا بتو تسخر من، امروز زنی بر من اگر تو تسخر ای شیخ