ترش کنس
لغت نامه دهخدا
ترش کنس. [ ت ُ ک ُ ن ُ ] ( اِ مرکب ) ازگیل وحشی ( در رامسر و تنکابن و بعضی از نقاط گیلان ). رجوع به ازگیل، و جنگل شناسی ساعی ص 234 شود.
فرهنگ فارسی
ازگیل وحشی.
جمله سازی با ترش کنس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کاسه ترشی فتاد امروز در پیش رقیب از کجا پیدا شد آنجا آن سیه بخت رجیم
💡 سرو سهی که سجده برد سرو کشمرش سنبل دمید بر طرف سوسن ترش
💡 بر دهر ترش گر شودت گوشه ابرو حدت بستاند ز بقم رنگ بقم را
💡 چو در کان نباتید ترش روی چرایید چو در آب حیاتید چرا خشک و نژندید
💡 و پرسیدند از وی از صبر گفت فرو خوردن تلخیها و روی ترش ناکردن.
💡 وز آن نیمه عابد سری پر غرور ترش کرده بر فاسق ابرو ز دور