لغت نامه دهخدا
ترش مزاج. [ ت ُ / ت ُ رُ م ِ ] ( ص مرکب ) گستاخ و ترشخو و سخت. ( ناظم الاطباء ).
ترش مزاج. [ ت ُ / ت ُ رُ م ِ ] ( ص مرکب ) گستاخ و ترشخو و سخت. ( ناظم الاطباء ).
گستاخ و ترشخو و سخت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 زند مه خرگه خود را ز ابر تر مزاج آبی مگر در منزل اول فتد قدر تو مهمانش
💡 برای کنترل بلغم کافیست در هر فصل کمتر از غذاهای سرد مزاج یا سردی استفاده کنید.
💡 به عرض عالى ميرساند: مرقوم شريف كه حاكى از سلامت مزاج محترم بود و حاوىاستفسار از اينجانب بود و اصل سلامت و توفيق جنابعالى را خواستار است.
💡 دورگردون با مزاجکاملان ناراست است رشته سست افتد اگر باشدکجی در ساز دوک
💡 مهربانیهای پنهان را مزاج کاین ازوست خنده مستانهٔ زخم دل خونین ازوست