لغت نامه دهخدا
ترزبان شدن. [ ت َ زَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رَطْب اللسان گردیدن. خوش بیان شدن. زبان آور و فصیح شدن. رجوع به ترزبان شود.
ترزبان شدن. [ ت َ زَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) رَطْب اللسان گردیدن. خوش بیان شدن. زبان آور و فصیح شدن. رجوع به ترزبان شود.
رطب اللسان گردیدن. خوش بیان شدن. زبان آور و فصیح شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 می کنیم از ترزبانی دشمنان را مهربان می کند شیرین زمین شور را باران ما
💡 به شعر اندرون ترزبانی گرفت ز شعرش زمین آسمانی گرفت
💡 قاآنیا عجب نه اگر ترزبان شوی کت آب میچکد همی از شعر آبدار
💡 لب تشنگان خاک نجف ترزبان شدند از چشمه سار شکر به توفیق کردگار
💡 به وصف طبعش اگر ترزبان شود، چه عجب که جوشد از قدم خامه آب حیوانم
💡 چشمم به مدح خاک درت کرد ترزبان اینک هنوز می چکد آب از دهان چشم