لغت نامه دهخدا
تخاران ساد. [ ت ُ ] ( اِخ ) رجوع به تخاران و تخاران به شود.
تخاران ساد. [ ت ُ ] ( اِخ ) رجوع به تخاران و تخاران به شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 3 - جهت گيرى ضد طبقاتى - اشرافى اسلام كه با اشراف و سادات و نظام بردهپرورى در ستيز مطلق بود. موقعيت اجتماعى - اقتصادى اشراف قريش را نفى مىكرد.(2)
💡 خانوادهاش از سادات موسوی خوانسار و از احفاد امامزاده سید صالح قصیر بودند. نسب او با ۳۵ واسطه به موسی بن جعفر میرسید.
💡 نيازمندان غير سادات مى توانند مخارج سال خود را ازمحل زكات بگيرند ولى از خمس محرومند، و نيازمندان سادات تنها مى توانند ازمحل خمس استفاده كنند، اما حق استفاده از زكات را ندارند.
💡 او در جوابم فرمود: اى اباعبداللّه، پدر من امام نبود ليكن او از سادات بزرگوار و زهادآنان بود و او از مجاهدين در راه خدا بود.(215)
💡 سيد مرتضى خيلى جليل القدر است به حسب ظاهر هم نقيب سادات و بزرگ علوى ها است.شب در خواب، جدش على (ع ) را ديد در حالى كه بر او خشمناك است، گفت: يا مولاى، منفرزند مخلص شمايم، چه شده مورد غضب شما شده ام ؟
💡 انا ابن من ساد قريشا شابا و كهلا، انا ابن من ساد الورى كرما و نبلا، انا ابن من ساداهل الدنيا بالجود، الصادق و الفرع الباسق والفصل السابق، انا ابن من رضاه رضى الله و سخطه سخط الله، فهلك لك ان تساميهيا معاوية ؟