تبسم امدن

لغت نامه دهخدا

( تبسم آمدن ) تبسم آمدن. [ ت َ ب َس ْ س ُ م َ دَ ] ( مص مرکب ) لبخند عارض شدن. به حالت لبخند درافتادن: ملک را از این سخن تبسم آمده. ( گلستان ).

فرهنگ فارسی

( تبسم آمدن ) لبخند عارض شدن به حالت لبخند در افتادن.

جمله سازی با تبسم امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتمش: جان و دل و دین باختم در راه تو در تبسم گفت: قاسم، صبر کن، کار دلست

💡 صد سحر شور تبسم‌ داشت لعلش‌ لیک حیف این نمک پر بیخبر از سینه‌های ریش رفت

💡 با ورود وى تمام قاريان قرآن و دانشمندان كوفه به ملاقاتش شتافتند. سعيد هم ازفرصت استفاده نمود، و در حاليكه تبسم بر لب داشت، شروع بهنقل حديث پيغمبر (ص ) كرد.

💡 تبسم غبیشی در کتاب «نوشته‌های روشنی» به روایت‌های دینی و تاریخیِ بازمانده از مانی و مانویان که به زبان تورفانی نوشته شده‌اند، پرداخته است. این کتاب را نشر سده منتشر کرده است.

💡 تعدادی از داستان‌های کوتاه تبسم غبیشی پیش از انتشار کتاب‌هایش در جشنواره‌های داستان‌نویسی سمنان، چراغ مطالعه، مشهد، رادیو تهران و همچنین قلم زرین زمانه برگزیده شده‌اند.

💡 نمک می‌ریزد از موج تبسم بر دل ریشم لب او هر کجا چون پسته خندان شود پیدا

پهن یعنی چه؟
پهن یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز