تازه اباد خلیل ا
لغت نامه دهخدا
( تازه آباد خلیل آ••• ) تازه آبادخلیل آباد. [ زَ دِ خ َ ] ( اِخ ) دهی از دهستان اسفندآباد بخش قروه شهرستان سنندج است که در 18هزارگزی باختر قروه کنار راه اتومبیل رو قروه به سنقر واقع است. جلگه و سردسیر است. 155 تن سکنه دارد، کردی وفارسی. آب آن از قنات. محصول آن غلات، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری. صنایع دستی زنان قالیچه، جاجیم، گلیم بافی است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 5 ).
جمله سازی با تازه اباد خلیل ا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خبر زحال دلم داد اشک خونینم که تازه آمده از خانه و خبر دارد
💡 مغز از نسیم سوختگی تازه می شود صائب شبی به روز درین لاله زار کن
💡 گه به یاد زلف میگریم، گهی از شوق خط هر زمان دارم چو طفلان آرزوی تازهای
💡 خورشها را نمک رو تازه دارد نمک باید که نیز اندازه دارد
💡 تیغ تو چاک تازه به جیب دلم فکند این رخنه تا به دامن امید من خوش است
💡 جهانی تازه شد از فیض تو ای ابر نوروزی من لب تشنه را تا چند بهر قطره ای سوزی