لغت نامه دهخدا
تاری مرادی. [ م ُ ] ( اِخ ) طایفه ای از ایلات کرد ایران که تقریباً 100 خانوار میشوند ودر نقاره خوان و کانی وریژ سکنی دارند و منتسب به طایفه مندمی هستند. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 59 ).
تاری مرادی. [ م ُ ] ( اِخ ) طایفه ای از ایلات کرد ایران که تقریباً 100 خانوار میشوند ودر نقاره خوان و کانی وریژ سکنی دارند و منتسب به طایفه مندمی هستند. ( از جغرافیای سیاسی کیهان ص 59 ).
طایفه ای از ایلات کرد ایران که تقریبا ۱٠٠ خانوار میشوند و در نقاره خوان و کانی و ریژ سکنی دارند و منتسب به طایفه مندمی هستند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روستای شهید مرادی روستایی از توابع دهستان قرهچمن بخش ارژن در جنوب غربی شیراز واقع است.
💡 گر به بقای خود مرا نیست مرادی از رخت تو به مراد خود بزی، نه به بقای چون منی
💡 اهلی از نرد فلک غافل مشو گر عاقلی نیست بیمکری گرت نقش مرادی میدهد
💡 بگرد روی تو پروانه ام، که شمع مرادی اگر تو روی بتابی، من از تو روی نتابم
💡 سجاد مرادی در المپیک تابستانی پکن نیز در رشتههای دو ۸۰۰ متر و ۱۵۰۰ متر شرکت داشت.