تار تراز

لغت نامه دهخدا

تار تراز. [ رِ ت َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تار طراز. طراز معرب تراز باشد. تار منسوب به تراز. تار بسیار باریک که جامه پادشاهان را با آن می بافتند، تاری که در کارخانه های مخصوص برای بافتن جامه های نیکو و جیّد بکار می بردند پادشاهان را. تاری که در بافتن جامه های فاخر و گرانمایه اختصاص داشت. تاربسیار باریک و نزار همچنان تار عنکبوت:
زآرزوی طراز توزی و خز
زار بگداختی چو تار تراز.ناصرخسرو.رجوع به طراز و ترکیب های «تار» ( تار طراز ) در همین لغت نامه شود.

فرهنگ فارسی

تار طراز طراز معرب تراز باشد.

جمله سازی با تار تراز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بوی شیر خام میآید ز تنگ شکرش بوسه را شیرین تراز دشنام می داند هنوز

💡 عقلی که باندام تراز وی نبود خلق خواهد که یکی موی بر اندام تو باشد

💡 751-در اين صورت مصدر اضافه به مفعول است يعنى ياد بنده از خدا، بزرگ تراز ياد مردم است.

💡 در هجر روی و لعل تو،ای لعبت طراز بر روی زرد کرده ام از خون دل تراز

💡 به شب نشاط، یارا، چه خبر تراز خسرو؟ که به جانب تو روزی شب تار من نیامد

بایگانی یعنی چه؟
بایگانی یعنی چه؟
منشور چشمی یعنی چه؟
منشور چشمی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز