لغت نامه دهخدا
تأدیب نمودن. [ ت َءْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تأدیب کردن. || سرزنش کردن. || سزا دادن.
تأدیب نمودن. [ ت َءْ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) تأدیب کردن. || سرزنش کردن. || سزا دادن.
تادیب کردن. یا سرزنش کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سر نکشد چرخ چون جاه عمر هیبت ذره تادیب برد بر کتف احتساب
💡 ورنه تادیب و عتابت کردمی بهر این پرسش ترا آزردمی
💡 گر برد بوی ز تادیب تو، گستاخانه نرود سر زده اندر حرم غنچه نسیم
💡 گرچه گشتستم ز خذلانی که رفت درخور صدگونه تادیب و ملام
💡 به لطف لفظ ولی را همی دهد تشریف به نوک کلک عدو را همی کند تادیب