لغت نامه دهخدا
( بیرون آهنجیدن ) بیرون آهنجیدن. [ هََ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون کشیدن. رجوع به آهنجیدن و برون آهنجیدن شود.
( بیرون آهنجیدن ) بیرون آهنجیدن. [ هََ دَ ] ( مص مرکب ) بیرون کشیدن. رجوع به آهنجیدن و برون آهنجیدن شود.
( بیرون آهنجیدن ) بیرون کشیدن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نمیاید چو از دل بر زبان درد ز دل بیرون کنم خود گو چسان درد
💡 دستگاه حیرتت در چارسوی آگهی جنس هر آیینه بیرون دکان انداخته
💡 دل عشاق افتاده است در خون که تا از پرده کی آئی تو بیرون
💡 چو بیرون نهد پا از این دار فانی دگر خوفی از روز محشر ندارد
💡 در این محنت سرا در محنتی چون فتادی ور نخواهی رفت بیرون
💡 ازگهر موج محال است تراود بیرون گره تار نظر چشم حیاپیشهٔ ماست