لغت نامه دهخدا
بی عاری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی چشم و رویی کردن. تنبلی کردن.
بی عاری کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) بی چشم و رویی کردن. تنبلی کردن.
بی چشم و رویی کردن. تنبلی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شیبا اینوها کاملاً عاری از مشکلات مفصلی تلقی شوند، زیرا در این سن اسکلت آنها کاملاً رشد کردهاست.
💡 بری ز اندیشه و هم و قیاس است مثال است اینکه عاری از لباس است
💡 همهٔ این گونه آبها عاری از خطر نبوده در بعضی مواقع امراض چون وبا، لیشمانیاز و مالاریا باعث خطر جدی باشندگان همان جای میگردید.
💡 عبادت و ورع و زهد و علم میباید به وصل او نرسد هر که زین هنر عاری است
💡 به ذوقی می تپد در سینه دل کز صبر عاری شد متاع خود به غارت دادهٔ ما در دکان رقصد
💡 از کسوت فخر و عار عاری شده ایم ما را نه به کس فخر و نه از کس عاری ست