بی زاد و رودی

لغت نامه دهخدا

بی زاد و رودی. [ دُ دی ] ( حامص مرکب ) بی نسلی. بی فرزندی.

فرهنگ فارسی

بی نسلی ٠ بی فرزندی ٠

جمله سازی با بی زاد و رودی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم که دردِ خویش بگویم به نالهٔ بَم و زیر

💡 رودی متی تاکنون برای چهار کتابش برنده جوایز بسیاری شده است:

💡 یا پل که شکسته تا به رودی بروم یا حرص که در عشوهٔ سودی بروم

💡 آخ رودی است به آمپر (رود) می‌ریزد. این رود از کشور آلمان می‌گذرد.

💡 ساباتو رودی است که به والتورنو می‌ریزد. این رود از کشور ایتالیا می‌گذرد.

💡 ترا زین کار اگر سودی رسیدست جهان انگار تا رودی رسیدست

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز