لغت نامه دهخدا
( بکارآورنده ) بکارآورنده. [ ب ِ وَ رَ دَ/ دِ ] ( نف مرکب ) آنکه کسی یا چیزی را بکار دارد.
- بکار آورنده فاعل؛ علت فاعلیت فاعل. ( دانشنامه ٔعلایی ص 135 س 8 ).
( بکارآورنده ) بکارآورنده. [ ب ِ وَ رَ دَ/ دِ ] ( نف مرکب ) آنکه کسی یا چیزی را بکار دارد.
- بکار آورنده فاعل؛ علت فاعلیت فاعل. ( دانشنامه ٔعلایی ص 135 س 8 ).
( بکار آورنده ) ( اسم ) ۱- آنکه کسی یا چیزی را بکار دارد. ۲- علت عامل. یا بکار آورند. فاعل. علت فاعلیت فاعل.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چنانکه گر شب تاری بکار برخیزد همی خورد خور خود را بروشنی خور او
💡 بکار بسته اهل جهان گره نگذاشت ز بسکه در کفت ای مرحمت شعار انگشت
💡 در پرچمهای کشورها و مناطق مختلف مسلماننشین نیز این عبارت بکار رفته از جمله پرچمهای زیر.
💡 اوحدی آن مرد نیست کز تو به کامی رسد گر چه بکار آوری غایت مردانگی
💡 بوذر رَضیَ اللّهُ عَنْهُ گوید که پیغامبر صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّم گفت از نیکوئی مسلمانی مرد، دست بداشتن است از آنچه او را بکار نیاید.