لغت نامه دهخدا
به گزین کردن. [ ب ِه ْ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) انتخاب کردن. اختیار نمودن:
ای ماهروی بر سر ما هر زمان ز جور
چون دور آسمان دگری به گزین مکن.سنایی.
به گزین کردن. [ ب ِه ْ گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) انتخاب کردن. اختیار نمودن:
ای ماهروی بر سر ما هر زمان ز جور
چون دور آسمان دگری به گزین مکن.سنایی.
انتخاب کردن ٠ اختیار نمودن ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خموشی گزین در دبستان معنی که لفظ است، خارگریبان معنی
💡 بهترین راه گزین کن که دو ره پیش تو است یک رهت سوی نعیم است و دگر سوی بلاست
💡 گر یک نظر کنی بسخاوت چو آفتاب زود از گزین نهال بگردون رسد شعب
💡 دلا طاعت گزین مانند مردان ثواب طاعت اینجا روی جانان
💡 وز آن پس بابرو در انداخت چین سپه سوی چین برد گرد گزین
💡 سپه را همه سر به سر گرد کرد گزین کرد مردان ننگ و نبرد