بنو نخله

لغت نامه دهخدا

بنونخله. [ ب َ ن َ ل َ / ل ِ ] ( اِ مرکب ) نوعی از عدس صحرایی باشد وآنرا عدس مر خوانند. ( برهان ) ( آنندراج ). نوعی از عدس صحرایی. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به اشتینگاس شود.

فرهنگ فارسی

نوعی از عدس صحرایی باشد و آنرا عدس مر خوانند. نوعی از عدس صحرایی.

جمله سازی با بنو نخله

💡 مگر عصای شه از خواجه گشت نخله طور که یزد از او متجلی چو سینه سیناست

💡 از تكريت كوچ كرده به وادى نخله رسيدند. در آنجا صداى ضجّه و نوحه بسيارى راشنيدند كه اصحابش را نمى ديدند و يكى مى گفت:

💡 پس فرمود: مى دانى كه آن نخله كه حضرت مريم حركت داد و خرما از آن ريخت در كجابوده است ؟

💡 تسليم كرد، پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: چه بسيار نخله هائى در بهشتكه شاخه هايش براى ابى الدحداح آويزان شده است.

💡 قبلا على (ع ) به (ميثم تمار) خبر داده بود، كه آن نخله، چهار قسمت مى شود، و درقسمت چهارم آن تو را به دار مى كشند.

💡 هر بقعه نه طور است و شجر نخله موسی عرفان متن این زمزمه در هر شجری نیست

نکس یعنی چه؟
نکس یعنی چه؟
موفق یعنی چه؟
موفق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز