بلا ریختن

لغت نامه دهخدا

بلا ریختن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) بلا آوردن. گزند و آزار رساندن. فتنه بر کسی انداختن. مصیبتی و رنجی به کسی رسانیدن:
طمع کرد در مال بازارگان
بلا ریخت بر جان بیچارگان.سعدی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

بلا آوردن ٠ گزند و آزار رساندن ٠ فتنه بر کسی انداختن ٠ مصیبتی و رنجی به کسی رسانیدن ٠

جمله سازی با بلا ریختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اشک حسرت در عذار ما غریبان ریختن هیچ کم نبود ز خون صد مسلمان ریختن

💡 رنگ مطلب ریختن خاکسترم بر باد داد بویی از گلزار می جستم، دماغ از دست رفت

💡 قسمت ما نیست سیر گلشن و پرواز باغ بال ما در دام خواهد ریختن یا در قفس

💡 مرد دانست که به قتل خواهد رسید. از آن رو تمام آن طعام را بر سفره ریخت. کسری گفت: با آن که دانستی ریختن آن یک قطره خطا بود، این کار زچه رو کردی؟

💡 صد تمنا سوخت تا داغ دلی آمد به دست هیچکس این شمع نتوانست آسان ریختن

قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز