لغت نامه دهخدا
بقا یافتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) به یافتن. افلاح. ( زوزنی ):
گر خردمندبقا یافتی از سفله جهان
همه عیبش هنرستی سوی دانا ببقاش.ناصرخسرو.فانی نشود هرچه کان بقا یافت
زیرا که بقا علت فنا نیست.ناصرخسرو.
بقا یافتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) به یافتن. افلاح. ( زوزنی ):
گر خردمندبقا یافتی از سفله جهان
همه عیبش هنرستی سوی دانا ببقاش.ناصرخسرو.فانی نشود هرچه کان بقا یافت
زیرا که بقا علت فنا نیست.ناصرخسرو.
به یافتن ٠ افلاح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هست مداحت چو من لیکن چو تو ممدوح نیست گرچه بتوان یافت چون من چون تو نتوان یافتن
💡 تا ابد در خاک اگر جویی نخواهی یافتن آن قدح کز بازی طفلانه نشکست و نریخت
💡 از میانه سده نهم میلادی کلیسای کاتولیک و ارتدوکس دچار اختلاف شدند. کلیسای ارتدوکس با رسمیت یافتن فیلیوکه (Filioque) در اعتقادنامهٔ رم، موجب انشعاب و اختلاف بیشتر کلیسای ارتدوکس و رم شد. این دو کلیسا از آن پس دو راه کاملاً متفاوت را در این باره در پیش گرفتند.
💡 واپسین موج مهاجرتی در زمان پایان یافتن ساخت راهآهن سراسری سیبری رخ داد.
💡 ای اوحدی، گر خون شود دل در غم او، گو: بشو بیمحنتی وصل چنان دلدار نتوان یافتن
💡 گفت بگذر ز آن و این سادهدلیها ترک گیر زان که نتوان یافتن بیخار گل، بیمار گنج