لغت نامه دهخدا
بشیر مغافری. [ ب َ م ف ؟ ] ( اِخ ) رجوع به بشیربن اکال و بشیربن سعدبن نعمان و الاصابة ج 1 ص 166 شود.
بشیر مغافری. [ ب َ م ف ؟ ] ( اِخ ) رجوع به بشیربن اکال و بشیربن سعدبن نعمان و الاصابة ج 1 ص 166 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نازند بشیرین سخنش، اهل سمرقند؛ چون نازش خوبان سپاهان به شکر بر
💡 ولیک باشد اعدات را نذیر به قهر چنانکه باشد احباب را به مهر بشیر
💡 بنده گشتم بنده ی فرمان پذیر خواهیم قنبر بخوان خواهی بشیر
💡 شد شهره بشیرین سخنی ابن یمین زان کش طوطی جانرا لب لعلت شکری کرد
💡 بوئی از مصر محبت سوی من آر بشیر پیر کنعانم و مشتاق ببوی پسرم