بشگفت اوردن
مترادفها
شگفتزده شدن، متعجب شدن، حیرتزده شدن
لغت نامه دهخدا
( بشگفت آوردن ) بشگفت آوردن. [ ب ِ ش ِ گ ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) ( کسی را ). به عجب آوردن او را. تعجیب. به شگفت آوردن کسی را. شَأو اقماء. ( منتهی الارب ). و رجوع به شگفت شود.
فرهنگ فارسی
( بشگفت آوردن ) به عجب آوردن او را: تعجیب به شگفت آوردن کسی را.
جمله سازی با بشگفت اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سکندر چون به ظلمت رفت بشگفت که هر جا روشنائی بود بگرفت
💡 بشگفت بهار و در چنین فصل اِن تَلَمحَ مَن یَملَح قَد طاب
💡 گل وصلش به باغ وعده بشگفت فرو آسود و ایمن گشت و خوش خُفت
💡 من ز تو زار و تو بیزار زمن و ین بشگفت آدمی چونکه پری دید و پری چون آدم
💡 حکایتی ز ملوک سلف شنیدستم که همچو من بشگفتی رود هر آنکه شنود
💡 پرستار آنچه بشنید آمد و گفت سهی سرو از خوشی چون لاله بشگفت
💡 تماشای منظرهی خیرهکنندهی غروب خورشید در میان قلههای پوشیده از برف، باعث بشگفت اوردن تمام گردشگرانی شد که در آن منطقه حضور داشتند و لحظهای از خود بیخود شدند.
💡 تواناییهای فوقالعادهای که آن دانشمند جوان در حل مسائل پیچیده ریاضی از خود نشان داد، باعث بشگفت اوردن تمام اعضای هیئت علمی و همکاران برجسته او در دانشگاه گردید.
💡 شنیدن خبر موفقیت بزرگ و ناگهانی تیم ملی در مسابقات بینالمللی، باعث بشگفت اوردن میلیونها هوادار شد که با هیجان تمام در حال تماشای پخش زنده بودند.