بسمل گورکه پوری

لغت نامه دهخدا

بسمل گورکه پوری. [ ب ِ م ِ ل ِ ک َ ] ( اِخ )خواجه عبدالعزیز گورکهپوری خلف رشید خواجه ابوالفتح خان جنون بود و مشق سخن از شیخ محمد افضل اﷲآبادی نمود. در تصوف و فقر مرتبه ای رفیع داشت و به اقطاع قلیل قناعت کرد پا ز گوشه وطن بیرون نگذاشت. او راست:
گرفتم دامن آن پیشوا از جوش بیتابی
ازین مشت غبار ناتوان دیگر چه می آید.* * *باید حکایت از لب دریادلان شنید
گوش حباب جانب دریا گشاده است.( از صبح گلشن ).و رجوع به الذریعه ج 9 ص 137 و قاموس الاعلام ترکی ج 2 شود.

فرهنگ فارسی

خواجه عبدالعزیز گور کهپوری خلف رشید خواجه ابوالفتح خان جنون بود و مشق سخن از شیخ محمد افضل الله آبادی نمود. در تصوف و فقر مرتب. رفیع داشت و باقطاع قلیل قناعت کرد پا از گوش. وطن بیرون نگذاشت.

جمله سازی با بسمل گورکه پوری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جویا نگه گرم که رو کرد سوی بحر کز موج پر و بال زند بسمل دریا

💡 همچو مرغ نیم بسمل در رهت در میان خاک و خون گشتم نهان

💡 کم مباش از مرغ بسمل در شهادتگاه عشق می ز خون خود کن و مطرب ز بال خویشتن

💡 در منای قرب یاران جان اگر قربان کنی جز به تیغ مهر او در پیش او بسمل مباش

💡 بسمل صفت به خون حسد می طپد مدام هر مو به جسم دشمن او نوک خنجر است

💡 همچو مرغ بسمل اندر خون خود پر می زند در درون سینه دل از حسرت مژگان تو

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز