بزه گار

لغت نامه دهخدا

بزه گار. [ ب َ زَ / زِ ] ( ص مرکب ) بزه کار. گناه کار. خطاکار: و اگر دختر آید باری بزه گار نشود. ( فارسنامه ابن البلخی ص 31 ). اما ترسیدم که بدخویان ترا صورتی نمایند و در حق فرزند خویش بزه گار شوی. ( فارسنامه ابن البلخی ص 99 ). رجوع به بزه کار شود.

فرهنگ فارسی

بزه کار گناه کار.

جمله سازی با بزه گار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در روزگار مصریان باستان و آشوریان از سیاهچال استفاده می‌شد و در شاهنشاهی ایران، امپراتوری روم و در میان یونانیان نیز کسانی که بزه‌های سنگین انجام داده‌بودند به سیاهچال افکنده می‌شدند.

💡 مجرم یا بزهکار به کسی گفته می‌شود که مرتکب جرم یا بزه می‌شود.

💡 بگویم و بزه این سخن به گردن من که خاص حلقه بگوش در تو ایام است

💡 به فرمانداران نخستین، گفته شده بود که مردم بومی را آزار ندهند. اما ساکنان بریتانیایی وارد زمین‌های آنها شدند و بومیان زیادی کشته شدند. این ساکنان معمولاً به خاطر چنین بزه‌هایی محکوم نمی‌شدند.

💡 در ۱۶ ژوئن ۲۰۰۴ (میلادی) وزیر دفاع ایالات متحده آمریکا دونالد رامسفلد اعلام کرد که به درخواست رئیس اطلاعات مرکزی جرج تنت، دستور زندانی کردن او بدون هیچ بزهی را داده‌است.

💡 مغان را به دل آمد از شاه کین بزه گرش خواندند و ناپاک دین

زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز