لغت نامه دهخدا
بزرگ پنداشتن. [ ب ُ زُ پ ِت َ ] ( مص مرکب ) بزرگ آمدن چیزی در نظر و یا گمان.
بزرگ پنداشتن. [ ب ُ زُ پ ِت َ ] ( مص مرکب ) بزرگ آمدن چیزی در نظر و یا گمان.
بزرگ آمدن چیزی در نظر و یا گمان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و بـه ايـن تـرتـيب گنهكاران اظهار ندامت و پشيمانى و غم و اندوه و حسرت نسبت به تمامكـوتـاهـيـهـائى كـه در بـرابـر خداوند داشتند مى كنند، مخصوصا روى مساءله سخريه واسـتـهـزا نـسـبـت بـه آيـات و رسـولان او انـگـشـت مـى نـهـنـد، چـرا كـهعـامل اصلى تفريطهاى آنها همين بى اعتنائى و شوخى پنداشتن اين حقايق بزرگ بر اثرجهل و غرور و تعصب است.
💡 تفاوت كبر و عجب در اين است كه كبر، متعلق مى طلبد، ولى عجب، چنين نيست؛ زيرا عجبخود بينى است و كبر خود بزرگ بينى و بزرگ بينى، معناى مضافاست كه حتما متعلق مى خواهد؛ يعنى خود را از ديگرى بزرگتر ديدن، يا خود را بزرگديدن و ديگرى را كوچك پنداشتن.
💡 در اواخر کتاب، پس از بحث دربارهٔ توانایی فرگشت برای توضیح دلیل پیچیدگی حیات، داوکینز آن را به عنوان دلیلی بر ضد وجود خدا به کار میبرد. «یک آفریدگار که توانایی نظم بخشیدن به پیچیدگیهای جهان را دارد، و به طور لحظه به لحظه یا با هدایت فرگشت را اداره میکند،... باید خودش در وهلهٔ نخست به شدت پیچیده باشد...» او این اعتقاد را بدیهی پنداشتن پیچیدگی منظم بدون ارائهٔ توضیح و دلیل دانستهاست.
💡 اما طاهر پیشنهاد آنان را نپذیرفت و بیان داشت که سنگر گرفتن در شهر، ناتوان پنداشتن خود میباشد و موجب تمایل عامهٔ مردم به سمت دشمن میگردد؛ زیرا قدرت دشمن افزون جلوه میکند و در نتیجه مشکلی بزرگ از جانب مردم شهر متوجه خودشان میشود.