لغت نامه دهخدا
بزر قنب. [ ب َ رِ ق ُن ْ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شاهدانج است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( اختیارات بدیعی ).
بزر قنب. [ ب َ رِ ق ُن ْ ن َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) شاهدانج است. ( تحفه حکیم مؤمن ) ( اختیارات بدیعی ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گونه ئی جو که بزر ماند و اشکی که بسیم ای طلبکار زر از عشق بر سیمبران
💡 وصل تو بزور یا بزر دست دهد زین پس من و هجر تو چو زور و زر نیست
💡 میان خلق تفاوت بسیست در گوهر که دوست را تو بزر من بجان خریدارم
💡 زهر در پایگاهش بیشتر کرد همه کارش بزر چون آب زرکرد
💡 صنعت گران چرخ بزر وصف ذوالفقار بر تیغ خور نوشته و در خور نوشته اند