لغت نامه دهخدا
بریشم زنی. [ ب َ ش َ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل ابریشم زن. ( فرهنگ فارسی معین ).
بریشم زنی. [ ب َ ش َ زَ ] ( حامص مرکب ) عمل و شغل ابریشم زن. ( فرهنگ فارسی معین ).
عمل و شغل بریشم زن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بس بود ار بخردی تو را سخنگوی بزم سر ز سرین لعبتی بتی بریشم زبان
💡 درون جامه رنگین خویش دنیا دار به کرمهای بریشم تنیده می ماند
💡 هر تار تعلق که بریده ست ز اغیار چون کرم بریشم همه بر خویش تنیده
💡 لعاب گرم بیفسرد و خون نافه ببست از این بریشم وزان مشک ناب میبینم
💡 چون چنگ نکیسایی و هر موی تو از تو آویخته چون تار بریشم ز بر چنگ
💡 چو بر رباب غزل پردهساز شد طبعت به چنگ زهره بریشم دهد چغانهٔ تو