برو برگرد

مترادف‌ها

رفت و آمد

لغت نامه دهخدا

برو برگرد. [ ب ُ رَ / رُو ب َ گ َ ] ( اِمص مرکب ) چون و چرا. ( فرهنگ لغات عامیانه ).
- برو برگرد نداشتن؛ بی تخلف بودن. محقق و مسلم و قطعی و بی چون و چرا بودن. ( فرهنگ لغات عامیانه ).

فرهنگ فارسی

چون و چرا برو برگرد نداشتن.

جمله سازی با برو برگرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 86- تاريخ مختصر اديان بزرگ: ص 252-262، جهت اطلاع بيشتر به كتابنامبرده با برگردان دكتر منوچهر خدايار محبى مراجعه شود.

💡 کز در نگارم آمد و بار وی همچو ماه برگرد ماه ریخته زلفین خم به خم

💡 پس امام به كميت دعا كرد و به غلام فرمود آن كيسه ها را به جايشان برگردان.

💡 گل رنگی که من می‌پرورم در جیب امیدش چمن می‌بالد و برگرد آن دستار می‌گردد

💡 دریابندری به مناسبت برگردان آثار ادبی آمریکایی جایزه تورنتون وایلدر از دانشگاه کلمبیا گرفت.

💡 ز نصرت شاد شو، هر گه غمی برگرد دل گردد ز غفلت داغ شو، هر گه که خود را شادمان بینی

💡 پدر به پسر خود گفت که برو برگرد و تمام خریدهایی که از بازار لازم داریم را با دقت و وسواس زیاد برای من تهیه کن.

💡 اگر می‌خواهی این کار را انجام دهی، باید همین حالا برو برگرد و تمام ابزارهای مورد نیاز را از انبار قدیمی در انتهای کوچه بیاوری.

💡 معلم به دانش‌آموز دستور داد که برو برگرد و کتاب‌های خود را از کتابخانه مدرسه بردار و برای مطالعه بیشتر در خانه آماده کن.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران