بر سرخی زدن

لغت نامه دهخدا

برسرخی زدن. [ ب َ س ُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) به سرخی متمایل شدن. بسرخی زدن. رجوع به ترکیبات زدن شود.
- بر سرخی زدن گل؛ رنگین شدن اوراق گل چه اول موسم خوب رنگین نمی باشد بعد یکچندی بالیده و رنگین میگردد. ( آنندراج ):
جام می دردست و از مرغ چمن دستان خوش است
گل چو بر سرخی زند وقت سیه مستان خوش است.دانش ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

به سرخی متمایل شدن بسرخی زدن.

جمله سازی با بر سرخی زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همیشه بهر سخن خون خوریم، از آن ما را ز گریه چون قلم سرخی است، مژگان سرخ

💡 ظاهر نشود سرخی روی تو خیالی تا همچو گل از غصّه کفن چاک نگردی

💡 شده است و سرخی نشیمنش بر اثر پارچه سرخی است که دزدیده و در زیر نشیمنش مخفی کرده بود.

💡 سرشگ من سبب سرخی دو عارض اوست چو هست سرخی گل را سرشگ ابر سیب

💡 تو گفتی نرگسش سرخی ازان داشت که از خون ریزیش گلرخ نشان داشت

💡 یلان را سرخی اندر روی با زردی در آمیزد بخندد تیغ و از چشمش بوقت خنده خون ریزد

زردوست یعنی چه؟
زردوست یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز