لغت نامه دهخدا
بخت گشا. [ ب َ گ ُ ] ( نف مرکب ) بخت گشاینده. که بخت بسته را بگشاید. گشاینده بخت. آن که گره از کار بسته بگشاید. || آنکه با جادویی و فسون زنی را شوهر دهد.
بخت گشا. [ ب َ گ ُ ] ( نف مرکب ) بخت گشاینده. که بخت بسته را بگشاید. گشاینده بخت. آن که گره از کار بسته بگشاید. || آنکه با جادویی و فسون زنی را شوهر دهد.
بخت گشاینده که بخت بسته را گشاید.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بخت با اسکندر یاوری کرد و به علت آتش گرفتن جنگلی که کوه را پوشانیده بود، کار بر پناهندگان سخت شد.
💡 ۱۹۸ رکابزن از ۲۲ تیم در مسابقه شرکت کردند. نخستین بخت قهرمانی لانس آرمسترانگ بود که به دنبال کسب پنجمین قهرمانی بود. رقیبان اصلی او، ایوان باسو، جیلبرتو سیمونی، یان اولریش، آیتور گونزالز، ایبان مایو، تایلر همیلتون و خوسبا بلوکی بودند.
💡 شبهای هجر خواب به چشم پر آب کو؟ یا خواب بخت چشم مرا بخت خواب کو؟
💡 از بخت خوش اشکانیان، امپراتوری سلوکی دشمنان فراوانی داشت، و چندی نگذشت که آنتیوخوس نیروهای خود را به سمت غرب فرستاد تا با بطلمیوسیان مصر و ظهور جمهوری روم روبرو شوند.
💡 غلط کردم ره کوی تو مهمان بلا گشتم مبادا بخت بد یارب کسی رارهنمون آید
💡 شاید از اقبال و بخت تو که کیهان آفرین آفریند از پی ملک تو کیهان دگر