لغت نامه دهخدا
بامن پران. [ م َ پ ] ( اِ ) در آثار هندی انسانی که بعلت کوچکی و کوتاهی اعضاء اندامهای وی بهم کشیده باشد و اعضاء کوتاه داشته باشد.( از ماللهند بیرونی ص 63 س 4 ) و رجوع به بامن شود.
بامن پران. [ م َ پ ] ( اِ ) در آثار هندی انسانی که بعلت کوچکی و کوتاهی اعضاء اندامهای وی بهم کشیده باشد و اعضاء کوتاه داشته باشد.( از ماللهند بیرونی ص 63 س 4 ) و رجوع به بامن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شخصى نزد رسول اللّه خدا صلى اللّه عليه و آله آمد و عرض كرد:يارسول اللّه ! بستگانم بامن قطع رابطه كرده و مرا مورد حمله و شماتت قرار داده اندآيا من هم با آنها قطع رابطه كنم ؟
💡 آشتی کردم با دوست پس از جنگ دراز هم بدان شرط که بامن نکند دیگر ناز
💡 اى قوم ! آن كس كه مرا دوست دارد و ايشان را و پدر و مادر ايشان را دوست دارد، در قيامت بامن در بهشت خواهد بود.(15) و بعضى اين حديث را نظم كرده اند:
💡 بهر کس خویش را بندم، نسازد هفته یی بامن تو گویی از سیه بختی، خضاب موی پیرانم
💡 يعنى: اگر روزگار پيروز است، من نيز پيروزم، قهرمانانى كه در صحنه هاى جنگ بامن روبرو مى شوند، با خون خويشتن رنگين مى گردند.
💡 هرچه می گویند بامن ناصحان شایسته ام بی تأمل پنبه غفلت بر آوردیم ز گوش