لغت نامه دهخدا
بامبول زنی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) ( در تداول عامه ) عمل بامبول زن. کلک زنی. حقه بازی. رجوع به بامبول و ترکیبات دیگر آن شود.
بامبول زنی. [ زَ ] ( حامص مرکب ) ( در تداول عامه ) عمل بامبول زن. کلک زنی. حقه بازی. رجوع به بامبول و ترکیبات دیگر آن شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کی دهد دستم که در پایت سراندازی کنم تو زنی چوگان و من چون گوی سربازی کنم
💡 دیزی بیتس، تنها زنی بود که در راهپیمایی به سوی واشینگتن برای کار و آزادی، سخنرانی کرد.
💡 از فیلمها یا مجموعههای تلویزیونی که وی در آنها نقش داشتهاست، میتوان به زنی که رؤیای مردی را داشت اشاره نمود.
💡 تا کی زنی بر جان من تیغ جفا مردی بود؟ کاندر جهان مردمی مردی بود کمتر ز زن
💡 تا به کی ناوک دلدوز زنی بر دل من ای دل و دیده نگویی تو از این غمزه مست
💡 یکی از کارمندان پرورشگاه سنت جورج است. او زنی قوی، شوخ طبع و فعالی است و بچهها عاشق او هستند.