لغت نامه دهخدا
بالنده کوه. [ ل َ دَ / دِ ] ( اِخ ) نام محلی در سر راه فریم به گلپایگان ( یا گوشواره از نواحی کبودجامه ) و مازندران. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 130 بخش انگلیسی و ترجمه آن ص 174 ).
بالنده کوه. [ ل َ دَ / دِ ] ( اِخ ) نام محلی در سر راه فریم به گلپایگان ( یا گوشواره از نواحی کبودجامه ) و مازندران. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 130 بخش انگلیسی و ترجمه آن ص 174 ).
نام محلی در راه گلپایگان است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن چون سیمش لرزنده تر از سیماب است قد چون سروش بالنده تر از نارون است
💡 در مدت اقامت خود در مکزیک، او نمایشنامهای تحت عنوان «فرانکی و جانی» بر اساس تصنیفی با همین عنوان به رشته تحریر درآورد. پس از فروش خوب این اثر، او برآن شد تا به تمرکز در نویسندگی بهعنوان شغلی بالنده بپردازد.
💡 نبات و جانور و مردمی تو، هر سه به هم از آنکه ناطق و بالندهای و مختاری
💡 این سده و سده پس از آن زمان درخشش فلسفه و فرزانش در تمدن انسانی و به ویژه در ایران و یونان بود.ایران و یونان در این سده دارای نهادهای سیاسی، هنری، ادبی و مهرازی بالندهای شد.
💡 خوك از نخل مى خواهد كه سر فرود آورد... ونخل بالنده، به آسمان عشق مى ورزد وگرنه ايستاده خواهد مرد.