بالا نشاندن

مترادف‌ها

ارتقا دادن، برکشیدن، بالا بردن

متضادها

پایین آوردن، پایین دادن، فرو نهادن

لغت نامه دهخدا

بالا نشاندن. [ ن ِ دَ ] ( مص مرکب ) بالا نشانیدن. در فوق قرار دادن. بر صدر جای دادن. در بالا قرار دادن. ببالا نهادن. جای دادن در مقام برتر. || بمجاز احترام گزاردن. محترم داشتن. توقیرکردن. برتر داشتن. بزرگی بخشیدن:
فرستاده شاه را پیش خواند
وز آن نامدارانش بالا نشاند.فردوسی.

جمله سازی با بالا نشاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 دستگاه خلافت، درصدد بر آمد تا از اين پيروزى سياسى، در استحكام بخشيدن بهپايه هاى استبداد و فرو نشاندن نغمه هاى مخالف، حداكثر استفاده را بكند. از اين روتصميم گرفت تا قافله اسيران كربلا را با شكلى خاص و عبرت انگيز از كوفه بهشام حركت دهند تا طى مراسمى ويژه آنان به مجلس يزيد وارد شود و همه نمايندگانسياسى ساير كشورهاى و نيز مدعيان داخلى، سلطه يزيد بر جامعه خويش را در يابند.

💡 احتمال هم دارد كه اين نفى كردن حجت كنايه باشد از نفى لازمه آن، يعنى خصومت، و معناىجـمـله ايـن بـاشد كه ما بر سر اين، دعوا و خصومت نداريم كه بين ما مردم تفاوت رتبه ودرجـه هـسـت، بـراى ايـنـكـه رب هـمه ما يكى است، و ما همگى در اينكه بندگان يك خداييميكسانيم، و هر يك در گرو عمل خويش هستيم، پس ديگر حجتى يعنى خصومتى در بين نيست، تا هر يك به خاطر به كرسى نشاندن دعوى خود آن حجت را اقامه كند.

💡 تلاش‌های بی‌وقفه و برنامه‌ریزی‌های دقیق سیاسی، گاهی منجر به بالا نشاندن افرادی در مناصب ارشد حکومتی می‌شود که دیدگاه‌های متفاوتی دارند.

💡 بسیاری از شرکت‌های بزرگ همواره سعی می‌کنند با بالا نشاندن مدیران جوان و باانگیزه، روحیه نوآوری و خلاقیت را در سازمان خود تقویت کنند.

💡 در داستان‌های تاریخی، حاکمان قدرتمند با استفاده از قدرت نظامی و اتحاد با اشراف، همواره برای بالا نشاندن فرزندان خود بر تخت سلطنت تلاش می‌کردند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران