بافت زدوده
فرهنگستان زبان و ادب
{decontextualized} [زبان شناسی] واژه یا عبارت بیرون کشیده شده از متن متـ. بیبافت شده
جمله سازی با بافت زدوده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو جان صافی و جام زدوده او را تن همیشه جان و تن او را به طبع خدمتکار
💡 هر لحظه دیدهاند عیان عکس روی دوست آیینهٔ دل از قبل آن زدودهاند
💡 زنگ دویی ز آینه دل زدودهایم تا حسن جانفزای تو با تو نمودهایم
💡 خجسته مجلس او را ز دولتست بساط زدوده خنجر او را ز نصرتست فسان
💡 (اسلام مانند سرچشمه اى زدوده و پاك در ميان قومى به نشو و نمو پرداخت كه وحشى وبيابانگرد بوده و در سرزمينهاى خشك و دورافتاده زندگى مى كردند. آن چشمه به اندازهاى پر آب بود كه به زودى شكل جويبارى را به خود گرفت و سپس به رودخانه اىمبدل گشت، تا از آن، عاقبة الامر، هزاران كاريز ديگر در سرزمين ها و شهرها به جرياندر آمد.