بازبهادربن شجاع

لغت نامه دهخدا

بازبهادربن شجاع. [ ب َ دُ رِ ن ِ ش ُ ] ( اِخ ) دهمین سلطان ملوک مالوَه بوده که شهرهای دهار و ماند و سپس شاری آباد پایتخت آنها بود و بدو دسته تقسیم میشدند: نخست بنوغوری که سه تن از آنان سلطنت کردند و نخستین پادشاهان آنان دلاورخان حسین غوری بسال 804 هَ. ق. بسلطنت رسید. دسته دوم بنوخلجی بودند که نخستین آنان محمود شاه [ اول ] خلجی کبیر در محرم 840 بپادشاهی رسید و بازبهادربن شجاع دهمین سلطان از هر دو دسته و هفتمین شاه گروه بنوخلجی بود که بسال 962 بسلطنت رسید و در 968 هَ. ق. بیشتر بلاد را فتح کرد. رجوع به معجم الانساب زامباور ج 2 ص 431 و 432 شود.

فرهنگ فارسی

از سلاطین است

جمله سازی با بازبهادربن شجاع

💡 جویند جای فتنه دلیران جنگجوی سازند کار کینه شجاعان کاردان

💡 شجاع دایم پیکان خود نماید تیز ربوده مرد خردمند تیر از پیکان

💡 گروه در اولیل سال سومین پروژه خود را با برادران شجاع منتشر کردند.

💡 که ز پیلان و دلیران و شجاعان امروز مردم و دیو و پری گشت فراهم یکسر

💡 پيام امام خمينى به ملت شريف و شجاع ايران به مناسبت خروج از عراق

💡 به گاه صلح سبک روح تر ز حلم شجاع برو ز حرب گرانمایه تر ز خشم حلیم

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز