لغت نامه دهخدا
بازشکستن. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) دوباره شکستن. شکستن استخوان را بعد از گرفتگی. هَیض. اهتیاض. || اهتضام؛ چیزی از حق کسی بازشکستن. || اجتراع؛ چوب از درخت باز شکستن. ( منتهی الارب ). و رجوع به شکستن شود.
بازشکستن. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) دوباره شکستن. شکستن استخوان را بعد از گرفتگی. هَیض. اهتیاض. || اهتضام؛ چیزی از حق کسی بازشکستن. || اجتراع؛ چوب از درخت باز شکستن. ( منتهی الارب ). و رجوع به شکستن شود.
دوباره شکستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق کار مومیایی می کند با رهروان پای هر کس شد درین گل از شکستن ایمن است
💡 تاگیش به معنای «در حال شکستن یخ بهاری» است و نام خود را به دریاچه تاگیش نیز داده است.
💡 از شکستن ساز می گردد خلاص از گوشمال ایمن از گردون شدم تا بخت من ناساز شد
💡 فغان که پیش سبکدستی تو بی پروا شکستن دل و طرف کلاه هر دو یکی است
💡 در سال ۲۰۰۶ سیدنی بلومنتال شکستن تمیز را مورد انتقاد قرار داد و نوشت:
💡 چو بر شکستن هر سه درستکردی عزم شکست دولت تو هر یکی به نیم زمان