لغت نامه دهخدا
باریک میان کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب م ) بیماری یا عارضه دیگری کسی را کمرباریک و لاغر کردن.
باریک میان کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب م ) بیماری یا عارضه دیگری کسی را کمرباریک و لاغر کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نگه کردم از آن سوراخ تاریک رهی دیدم چو فکر عقل باریک
💡 جلوهٔ پیچ و خم از موی کمر خواهد رفت تاب این رشتهٔ باریک بدر خواهد رفت
💡 از طلبکاری تو سر به فلک باز نهد سخن بنده که باریک تر امد ز هلال
💡 خیال موی میانکه شدگره به دل من که عرض معنی باریک می دهد رگ آهم
💡 باریک میرود سخن آخر نزاریا این زان دقیقههاست که با کس نگفتهای
💡 راه باریک فنا راه گرانباران نیست سوزنی را نتوانست که عیسی ببرد