لغت نامه دهخدا
بادسره. [ س َ رَ / رِ ] ( اِ ) نوعی از آزار باشد که اسب را بهم رسد. ( برهان ) ( آنندراج ). آزاری که در اسب پدید آید. ( ناظم الاطباء ). علتی است که اسب را میشود. ( رشیدی ). بیماری است. ( دمزن ).
بادسره. [ س َ رَ / رِ ] ( اِ ) نوعی از آزار باشد که اسب را بهم رسد. ( برهان ) ( آنندراج ). آزاری که در اسب پدید آید. ( ناظم الاطباء ). علتی است که اسب را میشود. ( رشیدی ). بیماری است. ( دمزن ).
نوعی از آزار اسب باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا به هم آویخته باد صبا طره ات کرده از این ماجرا سخت پریشان مرا
💡 دریغ باشد جولان تو سنت بر خاک سواد دیده بساط سم سمند تو باد
💡 هر ماه بشهری علم شاهی شاهان زیر سم اسبانش نگون باد و ستان باد
💡 دگر بناله نمیریزم آبروی نفس که چشمه چشمه از این آب داده ام بر باد
💡 بقای تو چو عطای تو باد ور بودی بقای تو چو عطای تو بی حسابستی
💡 جز راست نگویم میان خصمان با باد نگردم که من نه نالم