لغت نامه دهخدا
باب انبار. [ اَم ْ ] ( اِخ ) و لشکرگاه هرثمه بر نهروان بود بر دوفرسنگی از دروازه بغداد و لشکر طاهر جائی بود که آن را باب انبار گویند سوی بصره بر یک فرسنگی از شهر. ( ترجمه طبری نسخه خطی متعلق بکتابخانه مؤلف ص 513 ).
باب انبار. [ اَم ْ ] ( اِخ ) و لشکرگاه هرثمه بر نهروان بود بر دوفرسنگی از دروازه بغداد و لشکر طاهر جائی بود که آن را باب انبار گویند سوی بصره بر یک فرسنگی از شهر. ( ترجمه طبری نسخه خطی متعلق بکتابخانه مؤلف ص 513 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 موش تا انبار ما حفره زدست و از فنش انبار ما ویران شدست
💡 بر این تیغ کوه گل انبار گویی چو فغفور بر تختم و فور برکت
💡 ز زرها بسکه در خاکست انبار بود گاو زمین یک بار بردار
💡 نه در رزمت بود انبار و یاور نه در بزمت بود خورشید انور
💡 چو موری دانهها انبار میکرد سلیمان شد شد از انبار فارغ