لغت نامه دهخدا
( آینه افروزی ) آینه افروزی. [ ی ِ ن َ / ن ِ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل آینه افروز. روشن گری.
( آینه افروزی ) آینه افروزی. [ ی ِ ن َ / ن ِ اَ ] ( حامص مرکب ) عمل آینه افروز. روشن گری.
( آینه افروزی ) آیینه افروزی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کنون نه از پی آن شد سوی حمل که زند به پیش طلعت تو لاف عالم افروزی
💡 برافرازی ار قد و قامت قیامت شود راست بر افروزی ار رخ شود نور خورشید عاطل
💡 قامت چو بر افرازی، سرو سیهت یابم عارض چو بر افروزی، رخشان قمرت بینم
💡 آتش کین چند افروزی و خواهی سوختن استخوان من که یک مشت گیاهی بیش نیست
💡 بر افروزی روان حسن اگر عارض برافروزی براندازی بنای عقل اگر برقع براندازی
💡 آفتاب عالم افروزی و من آن ذرهام کز فروغ طلعت خورشید باشد در حجاب