لغت نامه دهخدا
اندک مایگی. [ اَ دَ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) اندک مایه بودن. کم بضاعتی. || نادانی. بی سوادی. ( فرهنگ فارسی معین ):
تو خر احمق ز اندک مایگی
بر زمین ماندی ز کوته پایگی.مولوی.و رجوع به اندک مایه شود.
اندک مایگی. [ اَ دَ ی َ / ی ِ ] ( حامص مرکب ) اندک مایه بودن. کم بضاعتی. || نادانی. بی سوادی. ( فرهنگ فارسی معین ):
تو خر احمق ز اندک مایگی
بر زمین ماندی ز کوته پایگی.مولوی.و رجوع به اندک مایه شود.
۱ - اندک مایه بودن کم بضاعتی. ۲ - نادانی بی سوادی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تن مایگی از جهان کن پسند دل اندر سرای سپنجی مبند
💡 ز بی مایگی در کجا کس خرد به بازار کس در چرا پس برد
💡 چو پاداش خواهی بدین دایگی چو پر مایه گشتی ز بی مایگی
💡 بی قیمتی ما ز گران مایگی ماست کاین چرخ فرومایه ندارد ثمن ما
💡 گرچه بی مایه خریدارِ وِصالِ تو شدم علمِ من بین و به بی مایگی من مَنِگَر