لغت نامه دهخدا
اندهگین کردن. [ اَ دُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غمگین کردن. اکماد. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به اندوهگین کردن شود.
اندهگین کردن. [ اَ دُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) غمگین کردن. اکماد. ( از یادداشت مؤلف ). رجوع به اندوهگین کردن شود.
غمگین کردن. اکساد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نشسته بودم دوش از فراقش اندهگین به طبع گوهر سنج و به دیده گوهربار
💡 به رنگ زنگ زداید ز جان اندهگین همای گردد اگر جرعهای بیابد بق