لغت نامه دهخدا
اندر گذرانیدن. [ اَ دَ گ ُ ذَ دَ ] ( مص مرکب ) عبور دادن. گذر دادن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- پای از اندازه اندرگذرانیدن؛ پا از گلیم خود درازتر کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
اندر گذرانیدن. [ اَ دَ گ ُ ذَ دَ ] ( مص مرکب ) عبور دادن. گذر دادن. ( فرهنگ فارسی معین ).
- پای از اندازه اندرگذرانیدن؛ پا از گلیم خود درازتر کردن. ( فرهنگ فارسی معین ).
( مصدر ) عبور دادن گذر دادن. یا پای از انداز. اندر گذرانیدن. پا از گلیم خود درازتر کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از گذرانیدن دوران کودکی، تحصیلات خود را در خانه، مکتب و مدرسههای آنروزی تبریز به پایان آورد. چند سالی نیز در دارالفنون مظفری تبریز که تازه تأسیس بود، به تحصیل امور مستوفیگری و دیوانی پرداخت.
💡 «در سال ۱۳۲۴هجری به حکومت استرآباد مأمور شد و به خوبی از عهدهٔ آن برآمد. در اوایل سال ۱۳۲۷ به اروپا مسافرت کرد و پس از گذرانیدن یک سال در لندن و پاریس و بروکسل در سال ۱۳۲۸ به تهران آمد و برای دومین بار به حکومت استرآباد و سمنان و دامغان و شاهرود رسید. در همان سال رئیس اردوی شمال و مأمور سرکوبی سالارالدوله شد که در حدود مازندران به شرارت مشغول بود. در ۱۳۲۹ معاونت وزارت جنگ را یافت و پس از یک سال باری دیگر به حکومت سمنان و دامغان و شاهرود منسوب شد و از هرج و مرج آن دوره استفاده کرده، به ظلم و جور و چپاول و غارت اموال و تصرف املاک مردم دست یازید…