لغت نامه دهخدا
( اندرآغازیدن ) اندرآغازیدن. [ اَ دَ دَ ] ( مص مرکب ) شروع کردن:
مرد مزدور اندر آغازید کار
پیش او دستان همی زد بی کیار.رودکی.و رجوع به آغازیدن شود.
( اندرآغازیدن ) اندرآغازیدن. [ اَ دَ دَ ] ( مص مرکب ) شروع کردن:
مرد مزدور اندر آغازید کار
پیش او دستان همی زد بی کیار.رودکی.و رجوع به آغازیدن شود.
( اندر آغازیدن ) شروع کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از کان شکر جستن اندر شب آبستن بگداخت در اندیشه مانند شکر خوابم
💡 بسیاری از مفسّران گفته اند که حیوة طیّبه قناعت است اندر دنیا.
💡 خو کردهای اندر قفس خانهٔ تنگ وآگاه نهای کز که جدا ماندهای
💡 پری وشی است مه اندر شفق که ننماید ز پای تا بسرش غیر یاره و خلخال
💡 ره تو بس دراز و مرکبت لنگ بماندستی عجائب اندر این ننگ
💡 به پیش سپاه اندر آمد چو گرد چو رعد خروشان یکی ویله کرد