انجم افشردن

لغت نامه دهخدا

انجم افشردن. [ اَ ج ُ اَ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) استوار و محکم کردن. ( آنندراج ). نیک محکم کردن و مضبوط ساختن. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ترکیبات انجم شود.

فرهنگ فارسی

استوار و محکم کردن نیک محکم کردن و مضبوط ساختن ٠

جمله سازی با انجم افشردن

💡 جایی‌که دهد غفلت من عرض تجمل نه بحر جز افشردن دامان ترم نیست

💡 هست افشردن دندان به جگر، میوه من چشم بر سیب زنخدان ز هوس نیست مرا

💡 مرهم تیغ تغافل خون خود را خوردن است بخیه این زخم، دندان بر جگر افشردن است

💡 بیدل از چشم تحیرپیشگان نم خواستن دامن آیینه بر امید آب افشردن است

💡 عرفی از مهد فلک زود نکردی امید این قیامی است که افشردن پایی دارد

💡 انگور این وجودت افشردن تو سودت انگار کین نبودت تا چند مهر کاری