انباز گشتن

لغت نامه دهخدا

انباز گشتن. [ اَم ْ گ َ ت َ ] ( مص مرکب ) قرین شدن. همراه شدن. جفت شدن. یکی شدن:
ز جایی که بد شادمان بازگشت
تو گفتی که با باد انباز گشت.فردوسی.ز جیحون دلی پر ز غم بازگشت
ز فرزند، با درد انباز گشت.فردوسی.که فغفور چین با وی انباز گشت
همه کشور چین پرآواز گشت.فردوسی.با تو انباز گشت طبع بخیل
نشود هر کجا شوی ز تو باز.ناصرخسرو.عاقبت هر یک بجوهر بازگشت
هر یکی با جنس خود انباز گشت.مولوی.|| مانند شدن:
از خواب و خور انباز تو گشته ست بهائم
آمیزش تو بیشتر است انده کمتر.ناصرخسرو ( دیوان چ مینوی ص 172 ).

فرهنگ فارسی

قرین شدن. همراه شدن. جفت شدن

جمله سازی با انباز گشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در هستی کون خویش، مردم ز آغاز با خلق جهان و با جهان است انباز

💡 گر ناظر گردون شود از فرقد و جوزا خواهد که قرین دزدد و انباز ستاند

💡 هر چه خواست کرد و هر چه خواهد کند. به هیچ درنماند و جز در آفریدن چون خودی زیرا که ایزد را نه سزاست انبازی ایزدی.

💡 برین کار یزدان ترا راز نیست اگر جانت با دیو انباز نیست

💡 قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّی بگو: من خداوند خویش را خوانم و پرستم وَ لا أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً (۲۰) و با او انباز نگیرم هیچکس.

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز