انبار نهادن

لغت نامه دهخدا

انبار نهادن. [ اَم ْ ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) ذخیره کردن. انبار کردن:
وآنگه به تبنگوی کش اندرسپردْشان
ورزآنکه نگنجند بدو در فشردْشان
بر پشت نهدْشان و سوی خانه بردْشان
وز پشت فروگیرد و برهم نهد انبار.منوچهری.نخلها بر کوه و کندو و شجر
می نهند از شهد انبار شکر.مولوی.آرزو می کارم و انبار حسرت می نهم
منتش بر من اگر برقم بخرمن دشمن است.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ذخیره کردن. انبار کردن

جمله سازی با انبار نهادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نه چه گفتم من که خرواری شد از آنحاصلش کز طفیلش خوشه چینی صاحب انبار شد

💡 اغلب بومیان این روستا به شهر اراک کوچ کرده‌اند و بیشتر غیربومیان با خرید زمین آن‌ها را تبدیل به کارگاه انبار باغ رستوران و… کرده‌اند.

💡 شهرستان بیجار به دلیل تولید فراوان گندم به انبار غله باختر معروف است.

💡 بسیار یار آتش غم گرچه برفروخت انبار بار وین همه یکباره ام بسوخت(کذا)

💡 به روزگار ز چشم آب آر و دست بشوی که بر تو آتش دوزخ همی‌کنند انبار

جلوه کنان یعنی چه؟
جلوه کنان یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز