لغت نامه دهخدا
امیرسندی. [ اَ س ِ ] ( اِخ ) سیدامیر خان. صوبه دار اکبرآباددر عهد بهادرشاه ( قرن 12 هجری ). از شاعران است. رجوع به سفینه خوشگو ( حرف الف ) و فرهنگ سخنوران شود.
امیرسندی. [ اَ س ِ ] ( اِخ ) سیدامیر خان. صوبه دار اکبرآباددر عهد بهادرشاه ( قرن 12 هجری ). از شاعران است. رجوع به سفینه خوشگو ( حرف الف ) و فرهنگ سخنوران شود.
سید امیر خان صوبه دار اکبر آباد در عهد بهادر شاه از شاعران است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 توئی دانم که تو شاه و امیری حقیقت در حقیقت دستگیری
💡 و روز شنبه نیمه محرّم سپاه سالار علی عبد اللّه بلشکرگاه آمد و امیر را بدید و آنچه رفته بود بازنمود از کارها که کرده بود و بدان رفته بود.
💡 ترک میکن ترک من ترسمکه خشم آرد امیر گر ببیند چشمتاز میچوندل دشمن خراب
💡 چو شد صبح و گشتند جمله سوار ز شاه و امیر و شه نامدار