امانی کابلی

لغت نامه دهخدا

امانی کابلی. [ اَ ی ِ ب ُ ] ( اِخ ) ( میر... ) شاعری از سادات کابل بود. در سال 981 هَ. ق. در زمان اکبرشاه به هندوستان رفت و در سال 1047 هَ. ق. در شهر جونپور درگذشت. وی در ماده تاریخ گفتن استاد بود، از اوست:
سینه چاک است و جگر ریش و دل افکار مرا
کرد عشق تو بصد درد گرفتار مرا
آه صد آه که سوز جگر و آتش دل
کرد رسوای جهان عاقبت کار مرا.
( از تذکره صبح گلشن ص 37 ) ( قاموس الاعلام ترکی ج 2 ص 1033 ) ( الذریعة قسم اول از جزء تاسع ص 94 ) ( فرهنگ سخنوران ). و نیز رجوع به تذکره هفت اقلیم و طبقات اکبری شود.

فرهنگ فارسی

شاعری از سادات کابل بود در سال ۹۸۱ ه. ق. در زمان اکبر شاه به هندوستان رفت و در سال ۱٠۴۷ در شهر جونپور در گذشت.

جمله سازی با امانی کابلی

💡 که زر بستان و دُر از ناتوانی مرا یک هفته ده آخر امانی

💡 ندانست گیتی کسی را امانی تو از وی چه داری امید امانی

💡 سپهر امانی و نجم یمانی؛ که از شادمانی برد بهره سرمد

💡 به درگاه مرگ آی ازین عمر زیرا که آنجا امانست و اینجا امانی

💡 خواهم که از تو خواهم امانی لیکن فراقت ندهد امانم

💡 گه همه آشتی و گه همه جنگی شه من گه به خونم خط و گه خط امانی گل من

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
شکوه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز