امانی بایبورتی

لغت نامه دهخدا

امانی بایبورتی. [ اَ ی ِ ] ( اِخ ) ( محمد بیک ) از اهل بایبورت و مردی عابد و صالح و پرهیزگار بوده و بمطالعه علاقه داشته است. وقتی حاکم یزد بوده و اشعارش را بر صادقی کتابدار شاه عباس کبیر می خوانده است. بیتی از اشعار ترکی او در مجمعالخواص نقل شده است. ( از مجمعالخواص چ تبریز ص 37 ) ( الذریعة قسم اول از جزٔتاسع ص 94 ) ( فرهنگ سخنوران ).

فرهنگ فارسی

از اهل بایبورت و مردی عابد و صالح و پرهیزگار بوده.

جمله سازی با امانی بایبورتی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دردا که نکرد از تو لبی سبط نبی تر جان داد و ندادش ز ستم شمر، امانی

💡 طهماسبی،نوابی،صفا،مرعشی صفوی،صفوی زاده،صفوی نژاد،خانی مهرآبادی، امانی بابادی و......است

💡 به تو چشمم شده روشن، به تو کویم شده گلشن همه فتحی و فتوحی، همه امنی و امانی

💡 جانم که بترسیده ست از چرخ ستمگر از رای کریم تو همی خواهد امانی

💡 امانی (بردسیر)، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان بردسیر در استان کرمان ایران است.

💡 کسوت ناز تو را عاریه برخود بربست از خزان سرو اگر خط امانی دارد

مرضیه یعنی چه؟
مرضیه یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز